صبح امروز روزنامه كيهان در ستون يادداشت روز خود مقاله اي به قلم سعدالله زارعي با اين مضمون منتشر كرد:
پيامدهاي انتخابات زودهنگام رژيم صهيونيستي
انتخابات زودهنگام رژيم صهيونيستي در روز سوم بهمن ماه آينده برگزار مي شود و برخلاف تصور پيشيني «نتانياهو»، حزب ليكود و متحد اصلي او «اسرائيل بيتنا» از موقعيت ضعيف تري نسبت به وضع فعلي برخوردار خواهند شد و در آينده همين «ائتلاف نيم بند» فعلي نيز وجود نخواهد داشت و از توان اجماع سازي كادر رهبري اين رژيم بيش از اين كاسته خواهد شد.
اما در اين مورد نكات قابل توجهي وجود دارند:
1- در 20 سال گذشته- يعني از سال 1371- هيچ مجلس و دولتي در اسرائيل دوره قانوني خود را به پايان نرسانده است. مجالس همواره با برگزاري انتخابات زودرس، پيش از موعد به پايان رسيده و دولت هاي منبعث از آن عمري كمتر از 4 سال داشته اند. چشم انداز كنوني مي گويد اين روند در دوره هاي آينده تشديد مي شود و دولت و مجلس اين رژيم با بي ثباتي بيشتري مواجه مي گردند.
2- جالب آن كه، اين بار و براي اولين بار در تاريخ اين رژيم جعلي، دولت خواستار برگزار شدن انتخابات زودهنگام شده است وقتي نتانياهو چنين درخواستي را به كنست- پارلمان- داد، حزب او و ائتلاف شكل دهنده به دولت روند صعودي داشتند و نتانياهو مطمئن بود كه با انتخابات مي تواند به موقعيت بهتري دست يابد.
در دولت فعلي بعضي از گروههاي مشاركت كننده در ائتلاف، راه خود را از «ليكود» جدا كردند، حزب كار كه متحددولت فعلي بود جدا شد و اينك ساز مخالف نتانياهو را مي زند و پيش از آن دو حزب مذهبي از جمله شاس راه خود را از دولت جدا كرده و از ائتلاف خارج شدند. نتانياهو شك نداشت كه با برگزاري انتخابات حزب او مي تواند از 27 كرسي پارلماني كنوني به دست كم 35 كرسي پارلماني برسد و با حزب اويگدور ليبرمن-اسرائيل بيتنا- به حدود نيمي از 120 كرسي پارلمان دست پيدا كرده و جريانهاي ديگر را به حاشيه براند. يكي از رويكردهاي جنگ 8روزه نيز اساسا تاثيرگذاري بر انتخابات سوم بهمن ماه بود.
نظرسنجي هاي اخير همه بيانگر ضعيف تر شدن موقعيت «ليكود-بيتنا»ست. اينك مجموعه كرسي هاي اين دو به حدود 32 كرسي مي رسد كه حداقل 8 كرسي از وضع فعلي كمتر مي باشد، از آن طرف دو حزب عمده مخالف نتانياهو يعني حزب كار و حزب تازه تاسيس حركت -متعلق به ليوني- به موقعيت هاي مناسب تري دست پيدا كرده اند اين در حالي است كه ليكود در درون نيز با بحران مواجه گرديده است.
«موشه فالكن» به همراه جمعي از اعضاي منتقد از «ليكود» جدا شده و حزبي تحت عنوان - تخيلي!- «اسرائيل قوي است»! را راه اندازي كرده اند. اين موضوع از پائين آمدن قابليت نتانياهو در اداره بحران حتي بحران درون حزبي حكايت مي كند و حال آن كه سه سال پيش اسرائيلي ها او را «تنها راه حل» اعاده موقعيت، امنيت و يكپارچگي رژيم صهيونيستي ارزيابي مي كردند.
3- نظرسنجي ها بيان كننده تداوم كاهش مشاركت كنندگان يهودي در انتخابات است. روند نزولي مشاركت كه از سال 1371 آغاز شده بر اساس آخرين نظرسنجي به 57 درصد تقليل يافته است و اين در حالي است كه پيش از اين- از 1371- مشاركت ها به ترتيب 79 ، 65 و 63 درصد بوده است.
جالب اين است كه براساس آمار وزارت خارجه رژيم صهيونيستي لااقل 40 درصد از شهروندان خواستار خارج شدن از سرزمين هاي 48 و 67 هستند اين در حالي است كه همين الان دست كم دو ميليون نفر از صهيونيست هاي مهاجم كه به آمريكا، اروپا و ... برگشته اند ديگر هيچگاه به فلسطين بازنگشته اند بر اين اساس مي توان با قاطعيت گفت عدد 6/5 ميليون نفر واجد شرايط راي شامل همين حدود دو ميليون نفر و حدود 4/1 ميليون شهروند فلسطيني ساكن سرزمين هاي 1948- كه به آنان اصطلاحا عرب اسرائيلي گفته مي شود- مي باشد و كاهش مشاركت 6 درصدي - نسبت به دوره قبل- عمدتا به يهودياني تعلق دارد كه براي هميشه فلسطين را ترك كرده و از آنان فقط يك شناسنامه اسرائيلي بر جاي مانده، است.
4- وضعيت كنوني اين رژيم از ناپايداري ائتلاف ها حكايت مي كند، طي دو دهه گذشته ما شاهد اين هستيم كه به زحمت ائتلافي شكل مي گيرد ولي به سادگي اين ائتلاف شكسته مي شود. احزاب جديد شكل مي گيرند ولي نيامده دچار انشعاب مي شوند. 6 سال پيش حزب «كاديما» با سر و صداي زياد اعلام موجوديت كرد و توانست با اكثريت نسبي پارلماني دولت تشكيل دهد ولي اين حزب بلافاصله پس از شكست از حزب الله لبنان در جنگ 33 روزه فرو پاشيد و در انتخابات بعدي موقعيت خود را از دست داد.
جالب اين است كه دبيركل كاديما - خانم ليوني- از اين حزب جدا شده و با 13 عضو ديگر كاديما، حزب «حركت» را تاسيس كرده است! كما اينكه ليكود هم براي بار چندم دچار چندين انشعاب شده است. موشه كالون، يوجد مستقبل به همراه چند نفر ديگر از ليكود خارج شده و حزب جديدي در نابلس به وجود آورده اند. اين پراكندگي و تشتت نشان مي دهد كه فضاي دروني اسرائيل پر از تنش و بي اعتمادي است.
5- در وضعيت فعلي از ميزان قدرت احزاب مذهبي نظيرشاس، ميريتس و هاليوم كاسته شده است به گونه اي كه مي توان گفت از سهم آنان در مجلس و دولت كاسته خواهد شد و حتي به احتمال زياد در دوره آينده از مشاركت در ائتلاف ها هم جاي بمانند در وضع فعلي حزب كار با بهبود وضعيت مواجه شده و در رديف 4 حزب اول قرار گرفته است.
ليكود، كار و حركت به نسبت بقيه داراي موقعيت مناسب تري مي باشند. اين موضوع نشان مي دهد كه اسرائيل پس از جنگ 8 روزه و شكست پروژه امنيتي اين رژيم به مسائل اقتصادي و اجتماعي توجه بيشتري نشان داده است. بر اين اساس گفته مي شود ممكن است سهم حزب چپ گراي كار از 11 كرسي در پارلمان فعلي به حدود 22 كرسي برسد. اين روند خود از فضاي ذهني عملگرايانه اسرائيلي ها پس از شكست در غزه، حكايت مي نمايد و مي تواند مبناي بعضي از تصميم گيري هاي غيرمنتظره قرار گيرد.
6- نتانياهو و ديگر رهبران رژيم صهيونيستي از بروز يك تحول بزرگ در كرانه باختري بطور جدي نگران هستند. جداي از تأثيرات امنيتي بروز يك ناآرامي بزرگ در كرانه باختري و قدس شرقي، نتانياهو معتقد است يك حركت اعتراضي فلسطيني كه تداعي كننده انتفاضه سوم خواهد بود مي تواند وضع ائتلاف «ليكود بيتنا» را از اين هم خراب تر كند و حتي ممكن است برگزاري انتخابات سوم بهمن را براي مدت نامعلومي به تأخير بياندازد چرا كه انتفاضه جديد در كرانه به معناي سيطره عناصر جهادي فلسطيني بر كرانه خواهد بود و از سوي ديگر بهم ريختن اوضاع در كرانه، بخش وسيعي از حدود 5 ميليون آواره فلسطيني ساكن اردن را روانه كرانه مي كند و مقابله با جمعيت چند ميليوني در كرانه بشدت مشكل خواهد بود.
از اين رو رژيم صهيونيستي پرونده كرانه را از ارتش گرفته و به سازمانهاي اطلاعاتي خود سپرده است. واقعيت اين است كه هر اتفاق در كرانه، اوضاع اردن را بهم مي ريزد چرا كه حدود 60 درصد جمعيت اردن را فلسطيني ها تشكيل مي دهند و اين جمعيت حدود 5 ميليوني به حركت در مي آيند، حركت آنان، نظام سياسي اردن را ساقط مي كند و با سقوط دولت امان، مرزهاي كنوني 1967 بهم مي ريزد و ساكنان فلسطيني، اردن را به سمت قدس به حركت درمي آورد از اين رو شكنندگي شرايط سياسي در تل آويو- فروپاشي ائتلاف ها و كوچك شدن احزاب سنتي- در اين شرايط حيات اسرائيل را تهديد مي نمايد.
به اين دليل مقامات امنيتي اسرائيل نسبت به پيامدهاي استعفاي محمود عباس به نتانياهو گفته اند چنين اتفاقي مي تواند حدود 130 هزار فلسطيني را از كار بيكار كند كه در اين صورت اين ها كه بخش اعظم شان ساكن كرانه هستند، به خيابان مي آيند و اين يعني شروع انتفاضه سوم. بر اين اساس مقامات اسرائيلي هر روز در وحشت از شروع انتفاضه از خواب بيدار شده با اين دغدغه به خواب مي روند.
7- مشكلات كنوني اسرائيل فراگير بوده و حوزه هاي داخلي، منطقه اي و بين المللي را شامل مي شود. در محيط داخلي، اسرائيل با چالش اجتماعي- نااميدي از آينده و فرار از فلسطين- مواجه است همين دو روز پيش «معاريو» نوشت، يأس از آينده سبب فرار سربازان اسرائيلي از مقابل نوجوانان فلسطيني شده و اين در حالي است كه سرباز به انواع تجهيزات مجهز بوده و نوجوان فلسطيني فاقد سلاح مي باشد. در محيط منطقه اي، چالش مهم رژيم صهيونيستي، «امنيت» است.
اسرائيل در مرزهاي شمالي و مياني با مقاومت لبناني- فلسطيني مواجه است. حدود شش ماه است كه در جنوب و جنوب غربي با عناصر مسلح در شمال صحراي سينا مواجه است و اسرائيل تاكنون در سينا حدود 50 نفر كشته داده، مرزهاي اردن به دليل انتفاضه عربي نامطمئن شده و بقاء اسد در سوريه مي تواند خطرناك باشد. از سوي ديگر دشمنان منطقه اي اسرائيل، آشكارتر از گذشته در حال مدرن سازي تسليحاتي حماس و جهاد و حزب الله هستند.
در محيط بين المللي اسرائيلي ها با مشكل «حقوقي» مواجه شده اند. در دو ماه گذشته لااقل 10 قطعنامه ضد اسرائيلي در مجمع عمومي سازمان ملل به تصويب رسيده اند. در يكي از اين موارد فقط 9 كشور حاضر شدند به قطعنامه ضد اسرائيلي «رأي منفي» بدهند در حالي كه 136 كشور به آن «رأي مثبت» دادند. اين روند نشان مي دهد كه شرايط از هر جهت براي اين رژيم دشوار مي باشد. البته در اين ميان اولين مشكل اين رژيم در عرصه داخلي رخ مي نمايد و اين به معناي تشديد بحران مشروعيت اين رژيم خواهد بود.
«خداحافظي با خط سوپرمن»عنوان سرمقاله روزنامه وطن امروز نوشته پيام ايرانمنش:
اگر كسي تصور كند هاشمي و دستپروردههاي سياسي وي به تازگي شنل «زورو»، سوپرمن آندلسي مايهدار كه سر بزنگاههاي خطر به داد مردم ميرسد را به تن كردهاند، سخت در اشتباه است. آيتالله هاشمي رفسنجاني و هاشميستهاي دستپرورده ايشان تا به حال در چند برهه تاريخي حساس مقابل غربيهاي نگران از وضع ايران دستشان را باز كردهاند و به قول خودشان «طرحهاي نجاتبخش» براي عبور از بحران ارائه دادهاند. بعد از افتضاحات مجلس ششم و ماجراي استعفا و فرار جمع قابلتوجهي از اعضاي مجلس شوراي اسلامي به دامان اربابان غربي، نتايج دور جديد انتخابات مجلس براي غرب بسيار پراهميت شده بود.
شرايط به اندازهاي براي غربيها با سرعت به سوي وخامت پيش ميرفت كه انديشمندان وابسته بهصهيونيسم علنا در برابر خواست مردم ايران تعيين تكليف ميكردند. اگر «رابين رايت»، دوره خاتمي را آخرين فاز مسير انقلاب قلمداد ميكرد، «ري تكيه» دونپايه نيز معتقد بود در صورت شكست اصلاحات، مردم تكليف خود با رژيم را احتمالا در خيابانها روشن خواهند كرد. راي مردم به آبادگران بدون بروز «درگيري خياباني» موجب شد تئوريسينهاي غربي وارد گود شده و تحليلهاي بهروزتري در اختيار پادوهاي دست چندمي مثل «ري تكيه»
– دلال روابط ايران و آمريكا- قرار دهند. از جمله «گري سيك»، متخصص كاركشته سياست ايران با دستكم 20 سال سابقه گفت: «اين واقعيت كه اصلاحطلبان شناختهشده، ديگر در مجلس حضور ندارند به اين معنا نيست كه مجلس جديد را محافظهكاران اشغال كردهاند.
در اين مجلس، بسياري از نمايندگان تازهوارد هستند و خيلي از آنان نيز اصلاحطلباني هستند كه در گذشته محافظهكار بودهاند». تاريخ سياست انقلاب حتي بعد از روي كار آمدن «احمدينژاد» نشان از اين دارد كه حتي ارزشيهاي سر برآورده از انتخابات ما يا از ابتدا ملغمهاي از كروبيستها و رفسنجانيها بودهاند يا به تدريج بدون دست دادن با آنها مسير «وادادگي سياسي» را در پيش گرفتهاند.
انديشمندان مياني آمريكايي- ايراني سال 2004 به جورج بوش و جان كري، 2 كانديداي انتخابات آمريكا در سال 2004 توصيه كردند براي معامله با رئيسجمهور آينده ايران كه «حسن روحاني» يا يكي ديگر از حواريون رفسنجاني است، آماده باشند. اينها كليدواژههايي بودند كه مستقيم از ايران بر سر سفره سياست خارجي آمريكا صادر شده بودند. انگار نقشههاي «زوروي ايراني» جز «بيبيسي» راهشان را به سوي اتاقهاي فكر نيز يافته بودند! بعد از عدم موفقيت ياران هاشمي و خود وي در انتخابات 84 پروژه عبور از هاشمي در غرب كليد خورد.
آمريكاييها، هاشمي را مقصر شكست سياستهايشان در انتخابات رياستجمهوري سال 2005 ميدانستند چون واسطههاي ايراني قول داده بودند هاشميستها از پس اداره انتخابات بر خواهند آمد. بعدها هواداران تجارتپيشه هاشمي در آمريكا در اعتراض به شكست سياسي هاشمي او را سياستمداري «غيرقابل اعتماد» خواندند كه چون بياندازه به حفظ قدرت ميانديشد مرتكب خطاهاي زيادي در چينش سياسيون مطيعش شده است و همين موضوع را موجب از دست رفتن فرصت بسيار باارزش اصلاحات دانستند.
در واقع غرب با ضبط «شنل زورو» هاشمي را تنبيه كرد چون با مسدود كردن مسير پيشرفت ديگران با كانديداتوري خود، توهم قدرت زيادي براي آنها در ايران آفريد. بعد از روي كار آمدن احمدينژاد با شعارهاي ضدسازش مجددا لابيستهاي ايراني – آمريكايي با پشتكاري مثالزدني وارد بازي شدند و اين بار اطرافيان درجه يك رئيسجمهور جديد را نشانه گرفتند.
كار به جايي رسيد كه بعد از حوادث فتنه 88 عدهاي از همين افراد در آمريكا به نفع جريان انحرافي و براي حفظ ثبات دوستان قدرتمندشان در ايران مقابل جنبش سبز ايستادند اما قطعا نه براي حفظ جمهوري اسلامي بلكه هدف «صيانت» از معاملههاي اقتصادي شيرين پشت پرده بود كه واسطههايش ميلياردرهاي ايراني – آمريكايي بودند.
يكي از همين دلالان پرسابقه در عقبگردي آشكار از مواضع قبلي، حمايت از هاشمي و اصلاحطلبان را از «مد رفته» و جايگاهي «غيرقابل اتكا» توصيف كرد و در حمايت از احمدينژاد گفت: «رژيمهاي اروپاي شرقي، با يك شورش دموكراتيك سرنگون شدند زيرا هم غيرمشروع بودند و هم اينكه هيچ اعتباري نزد مردم خود نداشتند. در ايران برعكس، رژيم كنوني (احمدينژاد) از يك محبوبيت فوقالعادهاي برخوردار است.
وي با موفقيت توانسته است رداي مليگرايي به تن كند و اگر دولت بوش نتواند اين نكته را درك كند ديپلماسي فشار بر سر پرونده اتمي، بر محبوبيت رژيم خواهد افزود». مرور تاريخ نشان از اين دارد كه براي غربيها بيش از آنكه نامها و شعارهاي افراد يا حتي خدمات پيشين سياسيون پررنگ جلوه كند خصوصيت اهل معامله بودن و مذاكرهطلبي مهم است.
تا زماني كه راه صعود افراد اهل معامله به بالا براي تصاحب جايگاههاي حساس مديريت باز است «تغييرات يكشبه» احمدينژادها قابل پيشبيني خواهد بود. لازم است پيش از تحليل رفتار رئيسجمهور، رئيس مجلس يا ديگران در مناسبات پيچيده سياسي ابتدا قدر مطلق فاكتور «سازشكاري» را در مورد هر شخص جداگانه محاسبه كنيم.
انديشكدههاي غربي خوب فهميدهاند كه مردم ايران ديگر احمدينژاد را «خودي» محسوب نميكنند چون سرانجام راه هاشمي را در عمل پيمود و «مليگرايي» را جايگزين «اسلامخواهي» كرد. هر چند اندازه منفعتگرايي و سهمخواهي هاشمي از دولتهاي خاتمي و احمدينژاد بسيار بزرگتر بود تا آنجا كه دوستان سابق براي كوتاه كردن دست وي ناچار به ورود مستقيم در پرونده «مهدي هاشمي» شدند.
احمدينژاد ميتوانست به قول مرندي «اسطوره» باشد و همچون يك قهرمان در عرصه سياست ايران فرودي پرشكوه و افتخارآميز داشته باشد اما «سادگي» و «كمسياستي» و «بيتقوايي» دست احمدينژاديسم را از پشت گره زد به آينده سياسيوني چون خاتمي و هاشمي. البته بازگشت به مسير شعارهاي ارزشي كه احمدينژاد در سال 84 با فهم صحيح اهداف انقلاب اسلامي كليد زد، به حول و قوه الهي حتمي است.
ما موظفيم 34 سال انقلابيگري را با بازگشت به اهداف الهي انقلاب اسلامي در سال جديد جشن بگيريم تا به احمدينژاد و سازشكاران انحرافي بريده از مسير ارزشها ثابت كنيم عقبنشيني افراد از آرمانها هرگز خللي در مسير پيشرفت و تعالي انقلاب اسلامي وارد نخواهد كرد. انشاءالله هاشمي و حواريون قدرتطلب وي نيز در كنار احمدينژاد، خاتمي و ديگر مذاكرهطلبان، تماشاگر توفان ملت پايبند به ارزشهاي انقلاب خميني كبير (رحمت الله عليه) به رهبري امام خامنهاي خواهند بود.
مقاله امروز روزنامه خراسان را به قلم دكتر مهدي مطهرنيامي خوانيد:
تغييرات كابينه اوباما تاكتيكي است
باراك اوباما رسماً «چاك هاگل» و «جان برنان» را براي تصدي پنتاگون و «سيا» معرفي كرد. پيشتر نيز جان كري به عنوان گزينه پيشنهادي تصدي وزارت خارجه معرفي شده بود در اين ميان علاوه بر بحث هايي مبني بر رويكرد «كري» براي مذاكره با ايران، از هاگل نيز به عنوان چهره اي ضداسرائيلي و مخالف حمله و حتي تحريم يكجانبه عليه ايران ياد مي شود.
آيا به واقع اوباما تغييري راهبردي در سياست خارجي خود به ويژه درباره ايران ايجاد كرده است؟ به نظر مي رسد تيم جديد اوباما تيم قدرت هوشمند است و تلاش دارد كاربرد قدرت نرم را براي مشروعيت بخشي به تحركات شديد سخت افزارانه عليه كشورهاي هدف مشروعيت ببخشد.
آمدن جان كري، چاك هاگل و جان برنان با تعريفي كه از موضع گيري هاي آن ها نسبت به بحران هاي بين المللي به ويژه بحران اعراب و اسرائيل و موضوع هسته اي ايران وجود دارد نمايان گر نوعي خردورزي هوشمندانه در جهت منافع آمريكا توسط ۳ گزينه مورد نظر با مركزيت باراك اوباما است.
به نظر مي رسد اوباما بر آن است كه در مركز مديريت دكترين امنيتي جديد خود كه با ۳ ضلع مثلث كه با او كاملاً هماهنگ باشند عمل كند اگر چه پيش بيني مي شود براي گرفتن رأي اعتماد از كنگره براي وزير امور خارجه جان كري، چاك هاگل وزير دفاع و جان برنان رئيس سازمان سيا با چالش هايي مواجه باشد اما در نهايت با روي كار آمدن وزير دفاع جديد و رئيس سيا، ايالات متحده آمريكا دكترين جديد امنيتي خود را در چارچوب قدرت هوشمندتر و دكترين خروج از بحران هاي بين المللي و آمادگي براي هدف قرار دادن اهداف جديد آماده مي سازد. بر اين باورم كه بر خلاف آن چه كه گفته مي شود روي كار آمدن اين افراد نشان دهنده عقب نشيني از مواضع تعريف شده ايالات متحده آمريكا و استراتژي هاي پذيرفته شده در مسير برخورد با كشورهاي هدف است اما اين تغيير تنها در سطح تاكتيك و تكنيك است.
روي كار آمدن اين افراد در دستگاه حاكمه آمريكا بازي مذاكره و تحريم را به صورت دو لبه يك قيچي تيزتر مي كند و در صورت عدم توفيق در مذاكره مستقيم با ايران لبه قيچي سخت محورانه را در چارچوب افزايش تحريم ها تيزتر مي كند و در صورت نتيجه نگرفتن از نشاندن ايران بر پاي ميز مذاكره در موضع ضعف ديپلماتيك زمينه را براي همراه كردن افكار عمومي در راستاي برخورد سخت با ايران اقناع مي كند.
تمام تبليغات فعلي در ارتباط با چاك هاگل و جان كري در اين چارچوب مقدمه اي براي ورود به سناريوي برخورد با ايران پس از دمشق است. بنابراين اگر چه امروز در لايه هاي روئين مسئله و در عمليات رسانه اي ايالات متحده آمريكا و رسانه هاي غربي روي كار آمدن وزير دفاع، رئيس سيا و وزير امور خارجه در مسير تحرك مسالمت جويانه با ايران قلمداد مي شود اما همين افراد با توجه به مواضع ايران مبني بر عدم تمكين در برابر خواسته هاي ايالات متحده آمريكا در مسائل منطقه اي و بين المللي و حتي مسائل داخلي بي ترديد در اين مسير همين اشخاص اقناع بيشتري براي اعمال فشار بيشتر عليه جمهوري اسلامي ايران با هزينه هاي كمتري براي آمريكا فراهم خواهند كرد.
لابي صهيونيستي نيويورك نشين با توجه به داده هاي اطلاعاتي و عملياتي كه از درون ايالات متحده آمريكا و ساختار قدرت در آمريكا دارد به خوبي واقف است كه اوباما تحركي مثبت عليه جمهوري اسلامي ايران را مديريت مي كند كه در تحليل نهايي نه تنها در تعارض با تحرك اسرائيل نخواهد بود بلكه به دنبال آن است كه ايران را با هزينه كمتري كنترل كند.
«تعيين تكليف براي اصلاحطلبان ممنوع»عنوان سر مقاله امروز روزنامه آرمان نوشته اشرف بروجردي كه را در ذيل مي خوانيد:
مدتي است كه مشاهده ميكنيم كه برخي براي شركت اصلاحطلبان در انتخابات شروطي را مطرح ميكنند و از اصلاحطلبان ميخواهند كه از گذشته خود معذرت بخواهند تا بتوانند به عرصه انتخابات ورود كنند. در جواب بايد گفت كه هر يك از اصلاحطلبان به عنوان يك ايراني و البته به عنوان افرادي كه نقشي پررنگ در به ثمر رسيدن انقلاب ايفا كردهاند شركت در انتخابات را حق خود دانسته و نياز به اجازه گرفتن از هيچ فرد و هيچ طيفي نميبينند.
هيچ كس حق شرط گذاشتن بر پيش پاي اصلاحطلبان را ندارد و اين خود اصلاحطلبها هستند كه تشخيص ميدهند در شرايط فعلي براي انتخابات تصميم بگيرند. اين عده حق تعيين و تكليف براي اصلاحطلبها را ندارند و بايد ادبيات خود را اصلاح كنند.
بيشك با توجه به نقش اصلاحطلبها در به ثمر رسيدن انقلاب و پيش برد نظام اگر حقي بيشتر از اصولگرايان نداشته باشند اين حق كمتر از آنها هم نيست. اما تصميم به معرفي كانديدا در انتخابات براي اصلاحطلبها يك تصميم جمعي است و اصلاحطلبها زماني به جمع بندي ميرسند كه اطمينان داشته باشند حق آنها برابر با جناح رقيب خواهد بود كه البته هنوز به جمعبندي نرسيدهايم.
در صورت اجماع بي شك براي ورود به انتخابات شرطي تعيين نخواهيم كرد. در همين راستا از برخي افراد شنيده ميشود كه نظام شرطپذير نيست. از اين عدم شرط پذير بودن نظام ميتوان دو معنا رابرداشت كرد. يك به اين معنا كه حضور در انتخابات حق مسلم اصلاحطلبان است و كسي حق مانع تراشي براي شركت اصلاحطلبها ندارد تا آنها براي برداشتن اين موانع مجبور به گذاشتن شرط شوند، و دو به اين معنا كه برخي مدعيان اصولگرايي به حدي توانمند هستند كه شرايط را براي حضور اصلاحطلبها مهيا نميكنند. به طور حتم منظور از عدم گذاشتن شرط استنتاج از برداشت اول است.
عدهاي در اين بين سخن از دولت وحدت ملي به ميان ميآورند كه در صورت امكان وجود، اين دولت مطلوب ترين دولت ممكن است. اما رسيدن به اين مهم مستلزم نزديك شدن ديدگاهها به هم و رسيدن به وفاق و ارائه برنامهاي واحد است. رسيدن به وحدت نظر كه لازمه وحدت ملي است در شرايط فعلي كه سخت شده است. برخي ديگر هم از تعامل اصلاحطلبان با اصولگرايان سخن ميگويند كه بايد گفت كه داشتن تعامل با مدعيان اصولگرايي را عملي نميداينم. تعامل با اصولگرايان مستلزم شفاف بودن نظرات و ديدگاه آنهاست.
تعامل با اصولگرايان در صورتي تحقق مييابد كه آنها بتوانند با شفافيت نظراتشان را مطرح كنند و به ديدگاه واحد برسند. اصولگرايان در حال حاضر هم ديدگاههاي مختلفي دارند و هم كانديداهاي متنوعي و اين به اين معنا است كه اصولگرايان در درون جريان خود هم به تعامل نرسيدهاند و با توجه به اين اوضاع،تعامل اصلاحطلبها با مدعيان اصولگرايي دور از ذهن به نظر ميرسد. برخي هم از تشكيل دولت شايسته سالار دم ميزنند.
شايسته سالاري بي شك جداي از اصلاحطلبي نيست و اين دو از هم قابل تفكيك نيستند. در واقع شايسته ترينها در ديدگاه اصلاحطلبي تعريف ميشوند. بي شك اين ديدگاه اصلاحطلبانه است كه ميتواندبه كشور در شرايط فعلي كمك كند و از اين روي شايسته سالاري منهاي اصلاحطلبي ممكن نخواهد بود.
مرتضي طلايي عضو شوراي شهر براي ستون سرمقاله روزنامه تهران امروز اين طور نوشت:
هزينه اي كه مي شد پرداخت نكرد
چگونگي اجرا يا توقف طرح جدايي ري از تهران از جمله موضوعاتي بود كه از همان ابتدا اعضاي شوراي شهر تهران تاكيد داشتند كه اين اقدام بايد در چارچوبي قانوني و منطقي و به دور از نگاههاي سياسي انجام شود. از همان ابتدا بحث بر سر اين بود كه اين طرح بايد از طريق انجام مطالعات كارشناسي و مباني علمي و همچنين ايجاد تعامل و گفتوگو و با در نظر گرفتن قوانين موجود حل و فصل شود.
به عبارت ديگر اگر مسئولاني كه بهدنبال اجراي قانون تقسيمات كشوري بودند به اين مسئله توجه ميكردند كه طرح چنين ايدهاي و از همه مهمتر اجراي سريع آن نياز به مطالعات علمي در قدم اول و در مرحله بعد عملياتي كردن اين طرح نياز به گفتوگوهاي بين بخشي دارد،كار به ديوان عدالت اداري و صدور راي از سوي مراجع قضايي نميكشيد.
اگر اين طرح از همان ابتدا در مجراي علمي و قانوني آن حركت ميكرد و مسئولان دولتي به جاي بيان حرفهاي خود در رسانهها تمامي اين مباحث را در جلسات كارشناسي مطرح ميكردند اين كار از مسير قانوني خود خارج نميشد و از همه مهمتر اينكه هزينههاي مادي و معنوي زيادي نيز صرف اين مسئله جزئي نميشد.
باور اعضاي شوراي شهر تهران از همان ابتدا اين بود كه به جاي كشاندن بحث به رسانهها و مخدوش كردن افكار عمومي، ميشد تا با گفتوگو و انجام كارهاي كارشناسي اين مسئله را حل فصل كرد. مسئله ديگري كه پيرامون طرح جدايي ري از تهران مطرح بود، تفاسيري بود كه مسئولان دولتي از قوانين داشتند.
هرچند طبيعي است كه تفاسير و برداشتهاي متفاوتي مسئولان از يك قانون داشته باشند اما مسئلهاي كه در اجراي قانون تقسيمات كشوري از سوي دوستان دولتي مطرح و با انجام گفتوگوهاي رسانهاي به آن دامن زده شد، خلط مبحثي بود كه از ناشي از تفسير به اشتباهي بود كه آنها از اين قانون داشتند.
اين در حالي است كه مسئله اصلي دراجراي اين قانون اين بود كه به جاي چند تكه كردن تهران بلكه بايد به اين شهر به عنوان يك كلانشهر، يكپارچه نگاه ميشد و تمامي مسئولان بايد به اين سمت حركت ميكردند كه يكپارچگي را در جغرافياي پايتخت عملياتي كنند نه اينكه با تقسيم آن به بخشهاي مختلف باعث ايجاد مشكلات در آن شوند.
مسئله اصلي در اصرار دولت به اجراي اين طرح جدايي ري از تهران اين بود كه بيشتر از آنكه بهدنبال استقلال شهر ري باشند بيشتر بهدنبال جدا كردن شهرداري منطقه 20 از مديريت شهري بودند چرا كه در همان 20 سال پيش ري به عنوان يك شهرستان مجزا داراي تقسيمات اداري مستقل از تهران بود و نيازي نبود تا با مطرح كردن طرح جدايي ري از تهران كار را به راي ديوان عدالت اداري بكشانند. در واقع بزرگترين اشتباه دوستان دولتي اين بود كه با خلط مبحث سعي داشتند تا در نظام يكپارچه مديريت شهري اختلال ايجاد كنند.
اين درحالي بود كه به لحاظ قانوني حق انجام اين كار و انتخاب شهردار ري را نداشتند. مسئلهاي كه در جلسه نيمه شب ديوان عدالت اداري بعد از صدور راي ديوان به دوستان دولتي مطرح كردم كه به جاي تفرقه بايد بيشتر بهدنبال ارائه راهكارهايي براي حفظ منافع مردم باشيم و در زمانهايي كه كارشناسي نياز است كار را به محققان و كارشناسان بسپاريم تا نتيجه مطلوبي حاصل شود.
دكتر حامد حاجيحيدري استاديار دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران در مقاله اي براي روزنامه رسالت اين طور نوشت :
چهار اصل براي حركت ايمن تا انتخابات
از انتخابات شوراهاي دوم در سال 1382، و آغاز پوستاندازي اصولگرايان در جريان ظهور آبادگران ايران اسلامي، موازنه خطوط سياسي مبهم شد و اكنون، در "اوج" و "پايان" اين ابهام به سر ميبريم.
بيگمان، انتخابات رياست جمهوري آتي، نقطه "اوج" و "پايان"ي بر يك دهه ابهام سياسي خواهد بود و پس از آن، مرزهاي روشن و تازهاي، جبههگيريهاي سياسي را روشن خواهد كرد. نسل جديدي از فعالان سياسي، مرزها را تعيين خواهند كرد.
و برداشت من اين است كه هم عامه مردم و هم كساني كه به نحوي، دستي در فكر و عمل سياسي دارند، بايد "يكي يكي" يا "چندتا چندتا" به ميدان بيايند (سبأ/ 46) و به سهم خود، كمك كنند كه از ابهام فضا كاسته شود و راه آينده براي خودشان و ديگران روشنتر شود.
نظر به تشديد فضاي غبارآلود، از سال 1388 در همه سوي رقابتهاي سياسي ايران، اقدام مسئولانه سياسي از سوي تك تك افراد بسيار ضروري است. همه بايد بدانيم كه معركه پيش رو، با تمام اتفاقات قبلي فرق دارد و صورتبندي رقابتهاي آينده را به نحو تعيين كنندهاي شكل خواهد داد. بگذريم كه شرايط محيط كشور نيز به نحو بيسابقهاي حساس شده است.
در راه اين اقدام مسئولانه، رعايت چهار اصل ضروري است:
1-فاصله چهار انگشتي ميان حق و باطل را حفظ كنيد!
حضرت امير فرمودند: آگاه باشيد، كه بين حق و باطل، جز چهار انگشت فاصله نيست. توضيح اين سخن را از امام خواستند؛ حضرت، انگشتان دست را به هم چسباند و بين گوش و چشم قرار دادند، سپس، فرمودند: باطل آن است كه بگويي "شنيدم" و حق آن است كه بگويي "ديدم" (خطبه صد و چهل و يك نهجالبلاغه: اما اِنَّهُ لَيسَ بَينَ الْحَقِّ وَالْباطِلِ اِلاّ اَرْبَعُ اَصابِعَ. فَسُئِلَ عليهالسلامُ عَنْ مَعْني قَوْلِهِ هذا، فَجَمَعَ اَصابِعَهُ وَ وضعها بَينَ اُذُنِهِ وَ عَينِهِ ثُمَّ قالَ: الْباطِلُ اَنْ تَقُولَ سَمِعْتُ، وَ الْحَقُّ اَنْ تَقُولَ رَاَيتُ).
در ربط با همين خط فكري، امام سيد روح الله موسوي خميني (ره) فرمودند: "امروز، خيلي تكليف به عهده ماست؛ تكليفهاي شاق هم به عهده ماست. امروز شماييد و همه عالم دشمن شما، الا معدود. البته، بين ملتها، زياد هستند كساني كه به شما توجه دارند، اما دولتهاي معدودي هستند كه مخالف با شما نيستند؛ همه مخالفاند.
اگر ما هم بخواهيم خودمان با هم مخالفت كنيم، اين جرمي است كه تا ابد به عهده ما خواهد ماند و براي ما يك جرم ابدي ثابت خواهد شد، يك روسياهي ابدي پيش خداي تبارك و تعالي براي ما پيدا خواهد شد."حضرت امير- سلام اللَّه عليه- در بسياري از اموري كه برايش خيلي سخت بود، دندان روي جگر ميگذاشت و موافقت ميكرد براي مصالح كلي، براي مصالح اسلام. ما اگر تبعيت از او داريم، بايد اينطور باشيم، اگر يك مقدار هم تبعيت داريم، يك مقداري همينطور باشيم.
در هر صورت، آني كه در يك همچو موقعي براي ما بايد خيلي مورد نظر باشد، اين است كه الآن دارند از اطراف دنبال اين ميروند كه ما را از باطن از بين ببرند؛ در داخل ما را خرد كنند؛ نتوانستند از خارج خرد كنند؛ نقشهها همه نقش بر آب شد و از بين رفت. لكن، حالا اين نقشه، نقشه مهمي است كه ميخواهند در داخل، هي چيزهايي ميگويند `در كجا چي واقع شده، معلوم شد چه شده است، كي با كي دعوا دارد، كي با كي چي دارد` و اينها تأثير ميگذارد.
چنانچه توجه نكند انسان به خداي تبارك و تعالي، از خداي تبارك و تعالي در واقع، نخواهد اين را كه انسان را از اين شرها نجات بدهد، ممكن است انسان در دام بيفتد."و ما بحمدالله، امروز، همه با هم خوب هستيم ان شاء اللَّه، و اميدواريم خداي تبارك و تعالي همه را تأييد كند و همه شما ديگري را تأييد كنيد، همه ملت دولت را تأييد كند، دولت همه ملت را تأييد كند و مجلس و همينطور همه با هم باشند تا ان شاء اللَّه، خداي تبارك و تعالي قدرت بدهد به همه و توجه كند به همه و اين ملت را از شرّ اشرار نجات بدهد" (صحيفه امام، ج20، ص: 1-230).
2-مطالعه و تحقيق كنيد
"بازار بايد خودش تشخيص بدهد. كارخانهها بايد خودشان تشخيص بدهند. هيچ كس تحت تأثير ديگري نيست. بله، اگر چنانچه اشخاص مطمئني باشند كه آنها تشخيص بدهند، شهادت بدهند كه فلان آدم جهات مختلفش همه خوب است، آن وقت مانعي ندارد كه كسي به واسطه تشخيص آنها و اطمينان به اينكه اين صحيح است رأي هم به آنها بدهد، اما، اين طور نيست كه كوركورانه انسان دنبال اين باشد كه ببيند كي چه گفته است.
اين صحيح نيست، اين در اسلام نيست و در جمهوري اسلامي هم نبايد باشد" (صحيفه امام، ج. 18: 285/ سخنراني در جمع فرمانداران، بخشداران و اعضاي شوراهاي روستايي/ زمان: صبح سهشنبه، 13دي1362/ مكان: تهران، حسينيه جماران).
3-به دوستشناسي/خصمشناسي اهتمام داشته باشيد
خب؛ مردم اين كشور، وسط مسيرهاي دنيا زندگي ميكنند. شايد براي برخي كشورهاي خوابآلود حاشيهاي، دشمنشناسي، كليدي براي شناخت راه نباشد، ولي، براي مردم اين ملك، توطئه، اغلب، توهم نبوده است، و دشمنشناسي، همواره يك شاهكليد براي پيدا كردن راه بوده است.
گاهي نميتواني به يك بازيگر سياسي اطمينان كني، ولي، ميتواني موقعيت خصم در مقابل، او را به سهولت شناسايي نمايي:
"من نميخواهم در اين روز مبارك، اسباب افسردگي اشخاص بشوم، لكن ميخواهم عرض كنم، چرا اين قدر ما عقب افتاده هستيم؟ چرا بايد به واسطه اغراض نفسانيه، اين قدر خودمان را ببازيم؟ چرا بايد وقتي كه دنيا به تزلزل درآمده است براي اين بياعتنايي ايران به كاخ سفيد و سياه، چرا ما بايد توجيه كنيم مسائل آنها را؟ چرا ما بايد اين قدر غربزده باشيم يا شيطانزده؟
من هيچ توقع نداشتم از بعض اين اشخاص، ولو بعضيشان در نظر من پوچاند، لكن از بعضي از اين اشخاص كه سابقه دارند، هيچ توقع نداشتم كه در اين زمان كه بايد بر سر آمريكا فرياد بزنند، بر سر مسئولين ما فرياد ميزنند! چه شده است؟ شماها چهتان است؟ شماها چرا بايد تحت تأثير تبليغات خارجي واقع بشويد يا تحت تأثيرات نفسانيت خودتان؟ در يك همچون مسئله مهمي كه بايد همه شما دست به دست هم بدهيد، و ثابت كنيد به دنيا كه وحدت داريد، وحدت ما اينطور شده است؟
در شرايطي كه هفته وحدت است، چرا ميخواهيد تفرقه ايجاد كنيد؟ چرا ميخواهيد بين سران كشور تفرقه ايجاد كنيد؟ چرا ميخواهيد دو دستگي ايجاد كنيد؟ چه شده است شما را؟ كجا داريد ميرويد؟ اين تذهبون؟ من نميتوانم كه آن طوري كه ميخواهم، با شما صحبت كنم و نميخواهم در روز عيد رنجش براي شما ايجاد كنم، لكن شما انصاف بدهيد كه در يك همچو شرايطي، وقت يك همچو اموري است؟ وقت يك همچو تأييدي است از كاخ سفيد؟ وقت يك همچو تأييدي است از ريگان؟ لحن شما در آن چيزي كه به مجلس داديد، از لحن اسرائيل تندتر است، از لحن خود كاخنشينان آنجا تندتر است. شما را چه شده است كه اينطور شديد؟ شما كه اين نبوديد بعضيتان. من بعضيتان را ميشناسم، شما اينطور نبوديد. ...
"من اميدوارم كه شما باز توجه كنيد به مسائل، توجه كنيد به دنيا، توجه كنيد به خودتان، توجه كنيد به قدرت خودتان. نشكنيد اين قدرت را، گر چه شماها نميتوانيد، لكن نبايد يك همچو كاري در ايران بشود. من نميخواهم دل شما را بشكنم، لكن شما دل ملت ما را نشكنيد، شما دل مسئولين ما را نشكنيد، شما هي تندرو و كندرو درست نكنيد، دودستگي ايجاد نكنيد. اين خلاف اسلام است، خلاف ديانت است، خلاف انصاف است، نكنيد اين كارها را" (صحيفه امام، ج20، ص: 3-162).
4-تقوا را هميشه رعايت كنيد و استثنايي قائل نشويد
خب؛ البته، اول و آخر هر كار راست و درستي، تقواست. هم خود تقوا پيشه كنيد و دنبال دنيا نباشيد، و هم دنبال چنين خطي بگرديد و به آن رأي دهيد و آن خط را تقويت كنيد تا رأي بياورد:
"ما دنبال يك حاكم تقوادار هستيم. تقواي سياسي لااقل را داشته باشد؛ نخورد مال اين ملت را، هدر ندهد مال اين ملت را. ما دنبال اين ميگرديم.»
"اسلام، آن اسلامي است كه در نيم قرن، فتح كرد تمام اين ممالك را، براي اينكه آدمشان كند. نه؛ فتح اسلام مثل فتح سلطانهاي ديگر، مثل فتح نادر شاه نيست؛ خير. آن طرز حكومت اسلام طرز حكومت آدمسازي است. شما، خود، رؤساي اسلام را بايد ملاحظه كنيد مثل پيغمبر اكرم كه رئيس اسلام است، اميرالمؤمنين كه بعد از او رئيس اسلام بود.»
"پيغمبري كه وقتي با مردم ديگر مينشست، معلوم نبود آقا كدام است و نوكر كدام است، و اصحاب كدامند، و خود پيغمبر كدام است.»
"پيغمبري كه با مردم همان جور مينشست، و جلسهشان جلسه بندهها و فقرا بود، و زندگياش زندگي فقرا بود، و بيتالمال، مالِ مردم بود، و هيچ تصرف نميكرد. مثل يكي از فقرا زندگي ميكرد، و وقتي با مردم كه معاشرت ميكرد، وقتي كه اعلام ميكرد و اعلام كرد به اينكه هر كس حقي دارد به من بگويد، يكي پيدا نشد كه بگويد تو ده شاهي از ما برداشتي، كه بگويد يك ظلمي تو به من كردي، نعوذ باللَّه خيانتي كردي.
"ما دنبال همچو حاكمي ميگرديم. البته، نميتوانيم پيدا كنيم اين جور، اما، دنبال اين ميگرديم كه لااقل به بعض احكام اين حاكم عمل بكند؛ خيانت نكند به اين ملت، نخورد مال اين ملت را، برندارد مال اين ملت را.»
"پيغمبر، وقتي از دنيا رفت، هيچ نداشت. اين هم آن حاكم دوم حضرت امير (ع) كه ديگر توسعه حكومتش سرتاسر شرق را گرفته بود، و تقريباً تا اروپا هم رفته بود. كار ميكرد، مثل ساير عملهها كار ميكرد! نه كار ميكرد كه جمع بكند، كار ميكرد و وقف ميكرد. آن هم زندگي و خوراكش كه از نان جو نگذشت؛ بالاتر نبود؛ آن هم چند تا لقمه بود. ما دنبال يك همچو حاكمي ميگرديم. پيدا نميكنيم البته، خود ايشان هم فرمود كه خب، شما اينقدر طاقت نداريد، لكن تقوا داشته باشيد" (صحيفه امام، ج4، ص: 8-395).
روزنامه حمايت ستون يادداشت روز خود را به مقاله با اين عنوان اختصاص داد:
ميهمان كاخ سفيد
حامد كرزاي رييس جمهوري افغانستان در سفري سه روزه راهي آمريكا شده است. اين سفر در حالي صورت گرفته است كه روابط ميان اين دو كشور در هفته هاي اخير با تحولات مهمي همراه شده است. دولتمردان آمريكا برآنند تا در آخرين سال حضور خود در افغانستان زمينه را براي حضور بلند مدت و البته ايمن در اين كشور به تثبيت برسانند.
بر اساس اين طرح ناتو، در سال 2014 نيروي هاي خارجي بايد افغانستان را ترك كنند در حالي كه آمريكا پس از 11 سال جنگ حاضر به اجراي اين طرح نميباشد و خروج را برابر با حذف شدن در صحنه منطقه ميداند. آمريكا سياست شرق گرايي را به شدت پي گيري مي كند بنا بر اين طرحي به نام خروج از افغانستان براي اين كشور معنايي ندارد. بر اين اساس آمريكا به دنبال امضاي توافقنامه راهبردي _ امنيتي با كابل است كه تضمين كننده حضور حداقل 10 هزار نيروي آمريكايي براي مدتي نامعلوم در اين كشور است.
در اين ميان آمريكا از يكسو به دنبال كسب امتيازات حقوقي نظير مصونيت قضايي نظاميان ميباشد و از سوي ديگر نيازمند امنيتي پايدار در افغانستان است تا از هزينههاي مالي و انسانياش كاسته شود. تحميل توافقنامه امنيتي به كابل و نيز مذاكره با طالبان راهكار آمريكا براي رسيدن به اين نتايج است. امري كه به شدت از سوي آمريكا پيگيري مي شود و برآنند تا آن را به كابل تحميل كنند. اين موضوع اصلي است كه اوباما در ديدار با كرزاي مورد تاكيد قرار داده و با ابزارهاي سياسي و اقتصادي براي تحميل آن به كرزاي تلاش ميكند. البته كرزاي نيز از اين سفر به آمريكا اهداف ويژه اي را پي گيري مي كند.
كرزاي به خوبي ميداند كه آمريكا در موقعيت كنوني به امضاي توافقنامه امنيتي با كابل نياز دارد و در اين راه حاضر به اعطاي امتيازاتي ميباشد هر چند كه كرزاي به دنبال سر شاخ شدن با آمريكا نيست اما تلاش دارد تا با ايجاد مواضعي در برابر واشنگتن امتيازاتي را براي افغانستان كسب كند. آنچه مسلم است كابل توان برابري با خواستههاي آمريكا را ندارد و صرفا تلاش خواهد كرد كه امتيازات بيشتري را كسب كند.
كسب امتيازات اقتصادي، افزايش تعداد نيروهايي كه از افغانستان خارج ميشوند، در باب حمايت هاي نظامي براي تقويت ارتش، تقويت موقعيت افغانستان در برابر پاكستان و... محور قرار گرفتن كابل در روند مذاكرات با طالبان و ... بخش هايي از اين رفتارها ميباشد. برخي تاكيد دارند اعتراض هاي اخير كرزاي به سياست آمريكا در اين چارچوب بوده و وي به نوعي به دنبال بالا بردن هزينههاي آمريكا براي كسب امتيازات بيشتر بوده است.
به هر تقدير ميتوان گفت سفر كرزاي به آمريكا حول محور مسايل امنيتي بوده كه اساس آن را نيز چگونگي حضور بلند مدت آمريكا در افغانستان تشكيل داده است. اصلي كه مردم افغانستان به شدت با آن مخالف هستند و واشنگتن براي تحميل اين خواسته به افغانستان از مدت ها پيش، طرح هاي گسترده اي را اجرا كرده كه بخشي از آن سفر كرزاي به آمريكا است كه مي تواند نهايي كننده چگونگي حضور آمريكا در آينده افغانستان باشد.
مقاله امروز روزنامه ابتكار نوشته محمدعلي وكيلي:
حركتهاي آلاكلنگي دولت و مجلس
اقدامات و رفتارهاي غير منتظره دكتر احمدي نژاد به ويژگي ثابت ايشان تبديل شده وهمه به آن عادت كرده اند اين ويژگي آنچنان شديد است كه نزديكترين يارانش هم قادر به پيش بيني بسياري از تصميمات و اقداماتش نيستند و در جريان قرار نميگيرند.همين خصوصيات باعث تعريف رمز آلود و پر ابهام
گزيدهاي ازسرمقاله روزنامههاي صبح امروز
× ادامه مطلب ×
+
| نوشته شده در: ۴ ارديبهشت ۱۳۹۲ توسط: جزيره نا شناخته
نظرات (0)